تبليغاتX
حافظ خضری
تفریحات یک ساتیاروند
 
آنچه یک مرد را ازپادرمی آورد، نابود میکند ، خاروخفیف میکند و فلج می کنداسارت نیست، بیماری نیست،بدفرمی نیست، گرسنگی زن وبچه اش هم نیست، عرق سوزاست
|+| نوشته شده توسط حافظ خضری در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390  |
 هوالمحبوب
سخت ترین کار دنیا اینه که منتظر باشی تا یه اتفاق برات بیفته

و خودت توش نقشی نداری

درست مثل لحظه ای که کنکورتو دادی تا اون لحظه که جوابا میاد

یک ماه و اندی عذااااااااااااااااااااب.

حالا فکر کن آخرین سال کنکورتم باشه و بعدش باید بری سربازی

اینا فقط شبیه قصه ی منه

فقط شبیه

|+| نوشته شده توسط حافظ خضری در دوشنبه چهارم مهر 1390  |
 
خسته ام

بی آنکه کاری کرده باشم

همین

 

|+| نوشته شده توسط حافظ خضری در پنجشنبه سوم شهریور 1390  |
 خسته
هوالمحبوب

خسته شده ام ازین روزهای تکراری

از شبهای مزخرف تا خود صبح بیداری

همش ادعاییُ ......ادعایی دنیا

بگو برای دلخوشی من چی داری؟؟؟

.............................................................

سکوتم گرچه دلگیر است و سخت است

ولی یادت زقلب من نرفتست

زتو دورم عزیم تا نبینم

که یارم با من است و تیره بخت است

|+| نوشته شده توسط حافظ خضری در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390  |
 کت و شلوار
هوالمحبوب

امروز ۱۰مارس۲۰۱۱ من اولین کت شلوار زندگی ام را خریدم

نه خوشحالم نه ناراحت و نه .......

سال مزخرفی بود ۸۹ .حالم از خودش و خاطرات لعنتیش بهم میخوره

سالی که در هر جهتی که فکرشو میکردم به همه باختم

وتقریبن هرچی داشتم از دست دادم

بجز ۱ دونه هدیه که مطمئنم خدا خودش بهم داد

سالی که ۳ترم توش درس خوندم و هرسه تاشو ریدم

سالی که خیلی دوست از دست دادم

سالی که تنهای تنهای تنها شدم فقط همون هدیه خدا موند برام

سالی که شاید شرروع فصلی از بدبختیا و بدشانسیا باشه و شایدم شروع ۱ سال رویایی مثل ۸۸

سالی که ......

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حافظ خضری در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389  |
 

بشنو از نی چون حکایت می کند

کل دنیا را فدایت می کند

هر که بر زیبایی خود غره شد

سوی چشمانت هدایت می کند

خوش بحال آنکه از لبهای تو

بوسه بی کسب رضایت می کند

این همه عاشق که تا رد میشوی

قلب خود را فرش راهت می کند

پس چرا چشمان تو در حقشان

این همه جرم و جنایت میکند

البته نی دیکه قدیمی شده :

بشنو از گیتار حکایت میکند

صحبت از پول و تحارت میکند

هرکه مست است هرکه هوشیاراین وسط

سوی رقصیدن بشارت میکند

 

بیخیال اینم ولش کن اصلن به ما غزل نیومده زود جوگیر  میشم:

لب تو دریا لبان من کویر

خواهشن آن را ز لبهایم نگیر

شهد آن را بر لبان من بریز

بعد از آن گمشو برو یکحا بمیر

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حافظ خضری در جمعه بیست و دوم بهمن 1389  |
 
هوالمحبوب

دراین جنگل  که گلجای  جهانه

بسازم    از   پر   گل  آشیانه

تو لبخندی بزن از دل و من هم

بنوشم  از   لبانت   وحشیانه

|+| نوشته شده توسط حافظ خضری در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389  |
 کاشکی
به به . مامان هوا (حوا)و بابا آدم عزیز دستتون درد نکنه با این بچه آوردنتون . اون ازقابیل که با بیل زد  هابیل رو کشت . این هم از ما بچه های اون قاتل که هممون وبلاگ نویس شدیم و دست برقضا همه هم عاشق شکست خورده اند و هی دارن افسوس یارو رو میخورن که رفت . بابا به خدا قباحت داره انقد دنبال قافیه مافیه نگردید سرتون درد میکنه .

اینقد نشستید دعوتنامه نوشتید که بیان به وبلاگتون سر بزنن ...... اینقد منتظر موندین که راجب سوگنامه هاتون نظر بدن .بابا اون بچه بدبختی که توی خیابون داره مشقاشو مینویسه و تمام دخل و خرج ۱ خانواده رو با همون ۱ دونه ترا زو میده چشم به راهه  ( آخی و زهر مار )  ده بی معرفت لا اقل ۱ بار برو خودت رو وزن کن ببین چقد تپل مپل شدی.

....................................................................................

چندتا ...

 گفتم که ندارم من از این عشق امانی

عشقیست عجیب و کهکشانی

من با تو بگفتمی از این عشق

تو گفتی برو گمشو روانی

...................................................................................

شعر زیر یک رفلکس احساسی است که در یکی از روستاهای .... اتفتق افتاده است:

چشم من به چشم تو چشمک زد                 اخم تو راه چشامو سد کرد

چشم تو به چشم     او   می دوزد                من تمام  جگرم  می سوزد

                                       بره ای به سمت من میگوزد

 

|+| نوشته شده توسط حافظ خضری در پنجشنبه هفتم بهمن 1389  |
 
اگر آن مه لقای لر بدست آرد دل مارا

به خال بینی اش بخشم همه ارواح و اشیا را

به او من میدهم دل را که لبخندی به لب کاشته

نه بر آن جیتوی تهران که زیر ابروشو برداشته

|+| نوشته شده توسط حافظ خضری در پنجشنبه سی ام دی 1389  |
 
 
بالا

JavaScript Codes

جدیدترین کد آهنگ